تبليغاتX
در هم و برهم

در هم و برهم

دست نوشته های ادبی

سال 1391 مبارک

دیگه حرف تازه ای نیست برای سال نو. نه پیامی، نه جمله ای و نه حتی لبخندی متفاوت برای شروع یه سال دیگه. همه چیز رو همه گفتن. سرکه و سیر و سماق و سنجد هم انگار همون سرکه و سیر و سماق و سنجد سال پیشن. لابد ماهی ها هم افتادن توی چرخه ی تناسخ، همون پارسالی ها هستن که یه خورده بزرگتر یا کوچکتر شدن با چند تا خال سیاه که پارسال نداشتن. ولی انگار همین کهنه ها باید ردیف بشینن کنار هم پای یک سفره که ما یه ذره سکوت کنیم. کمی آرام بشیم. سعی کنیم لباس خوب بپوشیم و بوی خوب بدیم و بهتر به نظر برسیم. سعی کنیم زل بزنیم به یه نقطه مثلا به روبان قرمز دور سبزه و به چیزایی فکر کنیم که خیلی وقته بهشون فکر نکردیم. به حس هایی که گمشون کردیم میون یه سال کار و شلوغی. باید همه چیز مثل همیشه و هر سال باشه تا مدام یادمون بیاد توی قلبمون قراره چی باشه. قراره از چی یا کی خوشمون بیاد. قراره نازک دل باشیم یا سنگ دل. اصلا اینی که هستیم خوبه یا فکر می کنیم که خوبه. اما میون این همه کهنگی چشمامون رو که باز کنیم می بینیم دلخوشی های آدمها نو به نو عوض می شن. می بینیم که اون بیرون خیلی چیزا دارن به سرعت باد عوض میشن. اونقدر همه چی جدید به نظر می رسه که انگار تازه پا به این کره ی خاکی گذاشتیم. خیلی چیزا باورمون نمی شه و روی دلمون می مونه. بقیه چیزا رو هم سعی می کنیم هضم کنیم.

این چیزای کهنه، این تبریکهای چند هزار ساله و رفتارهای تکراری، انگار باید باشن تا ما بفهمیم که هنوز وصلیم به اسم و عکسمون توی شناسنامه. یادمون بیفته که مزاجمون سرده یا گرم. یادمون بیاد که دوست داریم تخمه کدو رو از توی آجیل ورچین کنیم یا پسته. یه ذره به این فکر کنیم که اسکناسهای عیدی رو چه کار کنیم که تا نشن. انگشتامون درد بگیره توی کفش نویی که پامون رو می زنه. کمی نگران این باشیم که سبزه رو دیر کاشتیم و شاید موقع تحویل سال کوتاه باشه. برای اینکه بوی کاغذ پیک نوروزی سر ذوقمون بیاره یا شاید نگرانمون کنه. تا هوس کنیم بعد از مدت ها یه سر به آلبومهامون بزنیم.

خیلی دارم سعی می کنم یه جمله ی جدید جور کنم برای تبریک امسال. اما فکر کنم نمیشه. جور درنمیاد. انگار باید با چیزای کهنه ، نو شد. انگار باید دوباره برای هم دعا کنیم و سال دیگه به این فکر کنیم که چه کار کردیم که خدا به دعاهامون جواب نداد.

بیایید همین جمله ی قدیمی رو دوباره به هم بگیم:

صد سال به این سالها . عیدتون مبارک. 

حامد امامی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 2:24  توسط حامد امامی  | 

تقدیم به کودکان کار


دستانت را کشیده ای به سوی ما

پاهایمان را پس می کشیم

این بوم اگر پاک شود

دنیا را جور دیگری خواهیم کشیم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 12:9  توسط حامد امامی  | 

شعر سپید

 

نخجیر

 

ایستاده با شب

کنار برکه ی مهتاب

مرد شکارچی

با نخجیری که زیر گلویش دل دل می کند...

ماه که پایین برود،

مرغابی ها رک تر می نشینند

و تفنگ

بغضش را بی پرده می ترکاند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 1:35  توسط حامد امامی  |